به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، کتابخانه عمومی فرهنگ حصارگرمخان در یکسال گذشته با گسترش برنامههای فرهنگی و آموزشی، جذب خیرین و توسعه فعالیتهای بخش کودک و نوجوان، روزهای پرنشاط و پویایی را پشت سر گذاشته است.
اجرای دورهها و کلاسهای آموزشی با خروجیهای قابل توجه، حضور کودکان و نوجوانان در برنامههای کتابخانه، مشارکت اعضای کتابخوان در اهدای منابع و همراهی خیرین دلسوز، از جمله اتفاقهایی است که کتابخانه فرهنگ را به محیطی فعال برای آموزش، خلاقیت و گفتوگو میان مردم شهر تبدیل کرده است.
اهدای کتاب از سوی اعضای کودک، نوجوان و بزرگسال، از جمله سوگند فرهادی، علی صالحی، سیداحسان سیدیزاده و دیگر اعضا و خیرین، نقش مهمی در غنیسازی منابع و تقویت حس تعلق مردم به کتابخانه داشته است. همچنین برپایی نمایشگاههای متعدد از آثار و دستسازههای اعضا، فرصتی برای معرفی توانمندیهای کودکان، نوجوانان و بانوان شهر فراهم کرده است.
روایتی شاعرانه از یکسال فعالیت فرهنگی
نرگس فهیم؛ کتابدار کتابخانه عمومی فرهنگ حصارگرمخان، انگیزه سرودن این شعر را چنین بیان کرد: رشد و پیشرفت کتابخانه در جنبههای مختلف، از اجرای برنامههای فرهنگی و آموزشی و نتایج مطلوب کلاسها گرفته تا افزایش اعضا، جذب خیرین مهربان، اهدای کتاب از سوی اعضا و تبدیلشدن کتابخانه به یک فضای آموزشی و نمایشگاهی، مجموعهای از اتفاقهای امیدبخش را در یکسال گذشته رقم زد.
وی افزود: بخش کودک کتابخانه نیز به فضایی سرشار از آموزش و خلاقیت تبدیل شده و حضور اعضای خاص کتابخوان، برگزاری نمایشگاههای مختلف و روزهای پر از جنبوجوش، نوآوری، یادگیری و امید، زمینه شکلگیری این متن احساسی را فراهم کرد. این یکسال برای کتابخانه و مردم، سرشار از خبرهای خوب و اقدامات مؤثر بود و تنها میتوان شکرگزار بود.
صدایی میآید
گوش کن
این، صدای خنده کودکان است
که در شهری زیبا،
کتاب خواندن را
به آرمان روزهای کودکانهشان بدل کردهاند
دوباره صدا میآید
انگار چرخ خیاطی است
مگر میشود از دل کتابخانه
صدای دوختن رویا برخیزد؟
کمی آنسوتر،
همهمه نوجوانان به گوش میرسد
پسرانی از جنس تلاش،
هنرجویان مکانیک خودرو،
برق و صنایع چوب
به کتابخانه آمدهاند
و شعر حافظ را از بر دارند
مگر میشود؟
آری، میشود
اندکی آنطرفتر،
دستهایی به رقص قلم مشغولاند
خوشنویسی میکنند،
گویی واژهها را لباس زیبایی میپوشانند
از آنان میپرسم
چه شد که دل به خط و نقش سپردید؟
لبخند میزنند و میگویند
از وقتی به کتابخانه آمدیم،
آموختیم
زیبا نوشتن، راهی است به زیبا فکر کردن،
زیبا زیستن،
زیبا کار کردن
و بخشیدن زیبایی به دیگران
ما میخواهیم
فردا،
استادکارانی باشیم
سرشار از نور،
آگاهی
و مهارت
باز صدایی میآید
این بار،
صدای معلم از سالنهای مطالعه
و آنسوتر،
آواز کودکانی از بخش کودک
با خود میگویم
نکند آدرس را اشتباه آمدهام؟
مگر اینجا کتابخانه نیست؟
پس از کتابدار میپرسم
سلام، وقتتان بخیر
اینجا کجاست؟
لبخند میزند و میگوید
سلام، خوش آمدید
اینجا مهد علم و ادب است
به کتابخانه زیبای فرهنگ
خوش آمدید
میپرسم
چرا اینجا اینهمه پرهیاهوست؟
چرا در اینجا
شوق آموختن
از دیوارها هم پیداست؟
میگوید
چون اینجا
عطر انفاق
با بوی ورقهای کتاب
درآمیخته است
اینجا
درس و مشق عشق
هر روز طنین میاندازد
اینجا
صدای خنده کودکان و مادران،
نوای چرخ خیاطی،
آوای استاد
و زمزمه یادگیری
هر روز شنیده میشود
اینجا
محل قرارهای عاشقانه خیرین با خداست
پاتوق گفتوگوهای مردم است
از رنجها و دغدغههای زندگی و کار
تا معرفی کتابهایی که خواندهاند،
و قصههایی که برای کودکان گفته میشود
اینجا،
همه دست در دست هم میکوشند
تا روزهای روشن را
در تقویم این شهر
و در حافظه این کتابخانه
ثبت کنند
با مناسبتها زندگی میکنند،
با یادها همراه میشوند،
و با کتاب
به بهترین خویش نزدیکتر
اینجا
محل رشد یک شهر است،
جایی برای بالیدن مردم
جایی که نمایشگاهها،
آیین تماشای دستهای پرتلاشاند
از نقاشیهای شاهنامهای کودکان و نوجوانان
تا نخستین دستدوختههای زنان استوار،
از طراحیهای پرشور بچهها
تا دستسازههای چوبی پسران کوشا،
تا ظرافت مرواریدهایی
که از دستان دختری هنرمند جان گرفتهاند
آری،
اینجا
نمایشگاه دائمی کوشش مردم است
جایی که ثمره رنج شیرین دستها
در برابر چشم همگان
میشکفد
اینجا
مردم،
دستهایشان را
به دستهای پرتوان کتابخانه سپردهاند
و بگذار روشنتر بگویم
اینجا
تنها چراغ بیدار دانایی در این شهر است.
کتابخانه فرهنگ،
نگهبان قصههای شادی است
قصههایی که
هر یک
با نقشآفرینی انسانهایی خوب
و دلهایی روشن
نوشته شدهاند
کتابخانه فرهنگ
در تنها یکسال،
از خانوادهای بیستوسه نفره
به خانوادهای چهارصد نفره رسیده است
و این،
فقط یک عدد نیست
این یعنی
دانایی،
خانه پیدا کرده است



